ابراهيم اصلاح عربانى

200

كتاب گيلان ( فارسى )

چنان سخت و دشوار شد كه ديگر ميرزا نيز افراد را به مقاومت دعوت نمىكرد . در اثر فشار مصائب و شدائد نفرات از اطراف ميرزا پراكنده مىشدند تا جايى كه فقط هشت نفر در كنار او باقى ماندند . ميرزا تصميم داشت خود را به كجور رسانيده به ميرزا على خان ديوسالار ( سالار فاتح ) بپيوندد اما چون قواى دولت همه‌جا در كمين بود و راهها را زير نظر داشت اجراى اين تصميم ميسّر نگرديد و هنگامىكه ميرزا متوجه شد پيشروى امكان‌پذير نبوده به دستگيرى او و همراهانش منجر خواهد شد راه بازگشت در پيش گرفت و خود را به جنگلهاى فومنات رسانيد . احسان اللّه خان دوستدار و خالو قربان نيز كه هنگام عقب‌نشينى و جنگهاى پراكنده گم شده و از همرزمان خويش دور افتاده بودند به ميرزا پيوستند . در اين موقع جنگلهاى فومنات از وجود مزاحمان خالى بود زيرا اطرافيان حاجى احمد كسمائى خلع سلاح گرديده و خود حاجى احمد با وجود كمك به مأموران دولت و در دست داشتن امان‌نامه از رئيس الوزراء ، توقيف و زندانى شده بود . تسليم گروههاى متعدد از نفرات جنگل و عقب‌نشينى و فرار افراد باقى مانده ، قواى دولت را مدتى از جنگليها غافل كرد . در اين موقع اخبار مربوط به شكست جنگليها و تسليم اكثريت آنها در سراسر گيلان شايع شده بود . در مورد ميرزا نيز گفته مىشد وى و چند تن از همراهانش متوارى شده و از سرنوشت آنها اطلاعى به دست نيامده است . غفلت قواى دولتى به ميرزا فرصت داد كه بار ديگر به تجديد قوا پردازد و فراريها و داوطلبان جديد را دور خود جمع كند . هنگامىكه مأموران دولت متوجه فعاليتهاى مجدد جنگليها شدند آنها متشكل و آماده نبرد بودند . چند گروه قزاق به جنگل اعزام شد و جنگهاى خونينى در كيش‌دره ، تتف‌رود ، سسار و توسه‌كله بين قواى دولت و مجاهدين جنگل اتفاق افتاد . چون هيچيك از اقدامات دولت به نتيجه نرسيده بود رئيس آترياد تهران ، كه يك افسر روس بود ، نامه‌اى پر از تهديد و تطميع به ميرزا نوشت كه متن آن به قرار ذيل است : « به تاريخ 21 ذيحجة الحرام 1337 - جناب ميرزا كوچك خان ، از آنجائى كه دولت عليه ايران شخص مرا كه رئيس آترياد تهران و چند سال است به ايران به درستى و راستى خدمتگزار هستم جهت قلع‌وقمع ريشه فساد جنگل تعيين فرموده و اين مسئله قطعى است و كسانىكه با شما همراهى مىكنند اطلاع كامل داريم به جزاى خود خواهند رسيد به جنابعالى كه سردسته اين جماعت هستيد اعلان مىشود به عون اللّه ريشه و مبدأ فساد را از صفحه گيلان كنده و مضمحل خواهم نمود ؛ ليكن محض اين‌كه شما وطن‌دوست و ايران‌خواه و عاقل و نيك نفس معرفى شده‌ايد لازم است به شما خاطرنشان شود هرگاه جنابعالى را در محكمه عدل الهى حاضر نمايند و سؤال شود كه آنچه خسارات و تلفات به اهالى بيچاره از به دو الى الختم وارد آمده مسئول درگاه الهى كيست گمان مىكنم انصاف خواهيد داد و شرمنده خواهيد شد . بديهى است انسان كامل براى فايده موهوم راضى بدين مسئوليت بزرگ نمىشود و نيز به من هم اينطور دستگير شده است كه با آن صفات عالى شما براى شخص خود راضى به اذيت مسلمين بيچاره نخواهيد بود ؛ لذا با كمال اطمينان و قول شرف نظامى و خداى يكتا قسم است چنانچه به اردوى قزاق ايران و به من پناهنده شوى و حرف مرا بپذيرى قول مىدهم كه وسائلى فراهم داريم كه بقيه عمر خود را با كمال احترام و با مشاغل عالى به آسودگى زندگى نمائى و اين قول نظامى كه در اين ورقه به شما داده مىشود به وحدانيت خدا حق است تا زمانى كه آسايش شما را در پيشگاه اعليحضرت همايونى و اولياء دولت عليه ايران فراهم و به عمل نياورم شخص جنابعالى و كسانىكه شما به آنها اطمينان مىدهيد در اردوى قزاق مثل يك نفر ميهمان عزيز مىباشيد به مصداق آيه شريفه اكرم الضيف و لو كان كافرا و نيز چنانچه بخواهيد غير اين مسئله حرفى داشته باشيد خوب است محلى را براى ملاقات و حرف آخر معين كنيد كه در آن محل با شما ملاقات شود تا رفع اشتباهات افواهى شده باشد . رتمستر كيكا چينكوف رئيس آترياد تهران . » از پاسخى كه ميرزا به رئيس آترياد تهران داده ، مخصوصا از جمله اول آن چنين برمىآيد كه وى نامه مزبور را به ديده تحقير و تمسخر نگريسته و جواب تحقيرآميزى به آن داده است ، به قرار ذيل : « هو الحق - به تاريخ ليله 22 شهر ذى حجة الحرام 1337 - جناب رئيس آترياد تهران رتمستر كيكا چينكوف - دير آمدى اى نگار سرمست ! از صدر تا ذيل مرقومه 21 شهر جارى را با ديده دقت ديدم . بنده به كلمات عقل‌فريبانه اعضاء و اتباع اين دولت كه منفور ملتند فريفته نخواهم شد . از اين پيشتر نمايندگان دولت انگليس با وعده‌هائى كه به سايرين دادند و يكبارگى قباله مالكيت ايران را گرفتند تكليفم كردند ، تسليم نشدم . مرا تهديد و تطميع از وصول به مقصود و معشوقم بازنخواهد داشت . وجدانم به من امر مىكند در استخلاص مولد و موطنم كه در كف قهاريت اجنبى است كوشش كنم . شما مىفرمائيد نظام نظر به حق يا باطل ندارد و مدعيان دولت را هركه و هر چه هست بايد قلع و قمع نموده تا داراى منصب و مقام گرديد . بنده عرض مىكنم تاريخ عالم به ما اجازه مىدهد هردولتى كه نتوانست مملكت را از سلطهء